
مغز، مهمترین مرکز سیستم عصبی بدن:
به نام یگانه آفریدگار آسمان ها و زمین و درود و سلام بر همه ی شما شیفتگان شگفتیهای علم.
بنابر مطلبی از دوست عزیزم، اینبار به شرح و بررسی این موضوع پرداختم و ابتدا قبل از شروع هرچیز از ایشان به دلیل نگارش مطلب خوب و پرمحتوایشان صمیمانه سپاسگزارم و در جواب ایشان مطلبی به همین منظور به دست تحریر در آوردم.
برای خواندن مطلب فوق لطفا اینجا را کلیک کنید.
و حالا شرح (بررسی) مطلب فوق از نظر علم بایولوژی:
مغز! مهمترین و حیاتی ترین عضو بدن!
خاطرم هست سالها پیش، زمانی که هنوز دنیای مجازی در محدوده ای چند از کاربران داخلی خلاصه می شد، برای خواندن مطالبی در مورد مهمترین اعضای سیستم عصبی بدن جستجو می کردم. به جرات بگویم شاید تقریبا هیچ اطلاعات تخصصی درستی به زبان قارسی وجود نداشت و اکنون... . هرچند تعداد فضای کاربران داخلی گسترش یافته اما همچنان ایرادها و غلط های فراوانی در آنها وجود دارد. برای مثال لحظاتی پیش به یکی از پرطرفدارترین پایگاه های اطلاعاتی جهان (ویکیپدیا) سر زدم و خواستم بدانم امروزه چه فرقی با 9-10 سال پیش کرده و اینبار اطلاعاتی از مغز خواستم! درکمال ناباوری در ابتدای صفحه با یک اشکال اساسی روبرو شدم: "مغر انسان تنها 2درصد از وزن بدن را برعهده دارد!!!!!!!"
پس تحت هیچ شرایطی منابع اصلی ما دانشجویان نباید به اینترنت وابسته باشد و اگر هم احساس کردیم چاره ای جز آن نداریم بهتر است به سایت های مرجعی نظیر "پایگاه جهانی مغز"، "پایگاه جهانی قلب و عروق" و... که به زبان اصلی نگاشته شده اند استفاده کنیم. بسیار هستند از دوستان مترجم خوش ذوقی که هنگام ترجمه ی مطالب فوق تخصصی "درعلوم مختلف" دست می برند و افسوس که نمی دانند این خوش ذوقی جایی کار دست دیگران می دهد و همین است که شایعه پراکنی فراوانی هرروزه در کشورهای جهان سوم نظیر کشور ما رو به گسترش است!
و حالا...
مغز مهمترین عضو حیاتی بدن:
مغز انسان در واقع مختار تمام اتفاقاتی یست که در بدن و روح شما اتفاق می افتد. گفتم "روح"، بله روح هم دربسیاری موارد تحت نظر عضو "مغز" کنترل می شود.
برای مثال شما امروز تصمیم می گیرید "کار نیکویی" انجام دهید، بدون شک منشا اصلی این کار تفکری یست که پیش از آن درمورد انجام دادنش تصمیم گرفته اید و خیلی مثال های دیگر که روانشناسان و پزشکان متخصص روان در باز کردن این مسئله بیشتر تبهر دارند.
مغز شما تمام سیستم بدنتان را کنترل می کند. از سیستم خوابیدن که توسط غده ای به اندازه ی نخود در گوشه ای از مغز شماست و به نام "ملاتونین" خوانده می شود، تا غده های درون ریزی نظیر "هیپوفیز" که تیروئید شما را بر عهده دارد. از بخش های مهم مغز که کارهای ارادی و غیر ارادی بدنتان نظیر "تپش قلب" و... را کنترل می کند و برعهده ی غده ی تالاموس و بخش مهم دیگر در زیر آن به نام "هیپوتالاموس" که روی هم دستگاهی به نام "لیمبیک" را تشکیل می دهند تا لوب های مغزی (لوب پیشانی-لوب گیجگاهی-لوب پس سری) و... و هزاران و هزاران بخش دیگر که همچنان ما بسیاری از آنها را نیافته ایم یا کار دقیق آنها را مانند رازی بی جواب در دست گرفته ایم...

1- نوزادی که تازه متولد می شود، از هنگام جنینی نخستین عضوی که سریعتر از سایر اعضا شروع به تکمیل شدن می کند "مغز است" که در هنگام تولد کم کم شکلی شبیه یک مغز پیدا کرده است. در ابتدا اندازه ی مغز او کم است اما به تدریج با افزایش سن فرد تا بلوغ این رشد مغزی ادامه می یابد، و در هنگام بلوغ رشد وزنی آن تقریبا متوقف می شود.
وزن مغز یک فرد بالغ تقریبا حدود 1.5 کیلوگرم می باشد و هیچ ربطی به وزن او ندارد! چرا که اگر اینگونه بود، "پی" و "چربی های مضر" بدن به مغز شخص هم انتقال پیدا می کردند و همانطور که یک شخص چاقی مفرط و اضافه ی وزن پیدا می کرد، جمجمه ی او نیز به دلیل رشد زیاد مغز افزایش می یافت و در آن صورت ما با چهره ای فوق العاده وحشتناک (وصفش غیر ممکن است، کافی است کمی چشمانتان را ببندید و خود را با قیافه ای شبیه یک هیولا ببینید) روبرو بودیم!

پس در مورد بخش اول این مطلب:
وزن موجودات و جانوران دیگر ارتباطی با آنچه درون بدن انسان شکل گرفته ندارد.

اما مردان از نظر فیزیکی دارای مغزی بزرگتر از زنان هستند! این به چه معناست: همانطور که می دانید مغز از دوقشر "سفید" و "خاکستری" تشکیل شده که در ادامه بیشتر به آنها می پردازیم. همچنان مفز از دو نیمکره به نام "بطن چپ" و "بطن راست" تشکیل یافته که این دو بوسیله ی پلی به نام "ایستموس" باهم ارتباط برقرار می کنند. محققان اخیرا دریافتند که وظیفه ی این پل "ایستموس" درواقع با برقرار کردن رابطه ی قوی بین بطن چپ و راست سبب موفقیت و بالا رفتن عواطف در اشخاص می شود، جالب است بدانید که این پل در زنان بسیار ضخیم تر از مردان است و به همین دلیل خانم ها عواطف بیشتری را از خود به زبان می آورند.
2- کاملا موافقم، چراکه مغز آنقدرها توان دارد که اگر هزاران هزار کار را به آن بسپارید با چنان دقت بالایی انجام میدهد که ابرکامپیوترهای جهان در مقابلش چیزی برای گفتن ندارند! به عبارت دیگر کامپیوتر تمام آنچیزی را به نمایش در می آورد که ذهن انسان برایش مشخص کرده، پس هیچگاه چیزی فراتر از برنامه نویسی اش تحویل نمی دهد.
3- دقیقا موافقم! مغز ما هیچ وقت خاموش نمی شود، اما درحالت استندبای (استراحت) بسر می برد و این موقع خواب است!
زمانی که ما در خواب ناز به سر می بریم بهترین فرصت برای دریافت تغذیه و انرژی برای مغز است. مغز در خواب و زمانی که درحالت استراحت به سر می برد، جالب است بدانید که بیشتر از هر عضوی در بدن "اکسیژن" مصرف می کند! پس هزچه بیشتر به او استراحت دهید اکسیژن بیشتری دریافت و در طول روز به نحو احسنتری برایتان کار می کند!

بی لطفی است اگر ندانید که طی روز بیشترین تغذیه ی این عضو حیاتی و بسیارمهم بدنمان از هیدراتهای کربن (گلوکز موجود درخون) انجام می شود.
4- با این مسئله زیاد موافق نیستم. همانطور که در بالا اشاره کردم، تحت هیچ شرایطی هیچ عضوی از بدن انسان را نباید با موجودات دیگر مقایسه کرد. مثلا درحالی که عضوی بانام "طحال" در بسیاری از حیوانات جزو اعضای "حیاتیشان به شمار می رود، در بدن انسان عملا فاقد فعالیت و کارایی یست.
اما دراینجا شما مسئله ای را ذکر کردید و آن هم "نبوغ" است!چندی پیش با خواهرم که دانشجوی دوره ی فوق لیسانس روانشناسی بالینیست و دوستانش بحث می کردیم، متوجه شدم که تاکنون درکمال بی اطاعی اشتباها نبوغ را پدیده ای ذاتی می دانستم!!! نبوغ کاملا با آنچه ما ازآن تصور می کنیم، متفاوت است! نبوغ طی زمان قابل تغییر است و چیزی که ما امروزه به نام بهره ی هوشی یا IQ مخفف کلمه ی Intelligence Quotient می شناسیم طی مطالعه، تحقیق و جمع آوری اطلاعات، تحصیلات، گشت و گذار و بررسی طبیعت، و... تغییر می کند و تست بهره ی هوشی نیز در زمانی از یک فرد گرفته می شود که سنی میانسال داشته باشد، پس کاملا امری تغییر پذیر و وابسته به شرایط و اطلاعات درون فرد است!

مسئله ای که در دنیای بایولوژی مطرح است بسیار شگفت انگیز و خارج از تصور است! پدیده ای که به نام شیارهای مغز مشهور است.
روی مغز همه ی ما شیارهایی فراوان وجود دارد که به مغز ما شکلی شبیه به یک گردوی بزرگ را می دهد! حال بیایید این گردو را جور دیگری بررسی کنیم. هرچه گردوی ما دارای شیارهای عمیق تر و بیشتری باشد نبوغ و اطلاعات و معرفت و بهره ی هوشی ما کاملتر است. هرچند هرقدر هم که بخوانیم بیشتر از قبل متوجه می شویم که چیزی نمی دانیم و مغزمان بااینکه شیارهای بیشتری رویش شکل می گیرد اما به نهایت حافظه هیچگاه حتی اگر بیش از صدها هزار سال نیز عمر کنیم نخواهیم رسید.
انشتاین نیز همین گونه بود. او نیز مثل همه ی ما بود اما جوری دیگر تفکر می کرد، که سعی خواهم کرد در آینده ای نه چندان دور اگر فرصتی باقی بود نوع دیگری در مورد این اندیشمند و نابغه ی بزرگ در پرتالم بنویسم.
پس حقیقت امر این است که من نیز شخصا زیاد به دادن درصد اعتقادی ندارم، چراکه انشتاین تنها یکی از دانشمندان بزرگ جهان بود، پس مندلر چه!؟ داروین چه!؟ میلر!؟ شرودینگر، پلانک، ذکریای رازی، بیرونی، صوفی، ابن سینا، شیخ طوسی، ادیسون و... و هزاران و هزاران اندیشمند و دانشمندان نابغه ی دیگر چه طور!؟
نه زیاد موافق نیستم....!
5- تقریبا می شود گفت درسته!
چراکه اگر از منظر اتفاقات سطحی و شوک های کوچک آنرا بررسی کنیم چنین چیزی امکانپذیر است. مثلا اگر شخصی ضربه ی روحی کوچکی بخورد، پدر، مادر یا عضو نزدیکی از خانواده اش را از دست بدهد با گذشت زمان کم کم عاطفه ای که به او اجازه ی دوری از آن عضو را نمی داد، فراموش شده یا حداقل بسیار کمرنگ می گردد. یا برای مثال تصادفی که سبب شکافی در ناحیه ی جمجمه می شود، یا غده ای که سبب ایجاد تومور مغزی می شود و با جراحی به مرور زمان درمان می شود.

اما درحالت کلی و عمقی این مسئله قابل بهبود نیست. مثلا شخصی که مرگ مغزی می شود، اگر کاملا سیستم مغزی او از کار افتاده باشد، به هیچ عنوان دیگر به زندگی باز نمی گردد. اگر شخصی به جمجمه ی آن آسیبی جدی ویا ضربه ای سنگین وارد شود، سیستم عصبی وی از کار می افتد و دیگر توانایی حرکت ندارد و...
اما بگذارید این مسئله را با بیماری ای که امروزه فراوان از آن یاد می شود بازتر کنم. بله بیماری فوق العاده عجیب آلزایمر! شخصی که مورد حملات آلزایمری قرار می گیرد، تقریبا سلول های مغزی او میمیرند و با مرگ آنها این شیارهای مغزی مملو از سلول های مرده می گردند. همین امر سبب می شود تا شخص اطلاعاتی که در گذشته داشته فراموش کند و از یاد ببرد! در این حال با مردن سلول های مغزی، مهمترین عضو سیستم عصبی مرکزی بدن از کار می افتد و بعضا فرد حتی درد را هم از یاد می برد! دراین هنگام شخص مبتلا به آلزایمر همه چیز را فراموش می کند و اگر هم درمان نشود به مرور روزانه مغزش با مرگ سلولها سبک تر شد و به اصطلاح "پوک" می شود و آنقدر تحلیل می رود که دیگر مانند کاغذی سوخته پودر می شود... پس توقع نداشته باشید در مقابل چنین ضربه های شدیدی، مغز دوباره ترمیم شود... اما در زمانی که بیماری چنان فراگیر و زیاد در بدن فعالیتش را شروع نکرده می توان به راحتی از بروز آن جلوگیری کرد!
"پس همه چیز دست خودتان است!!!"
نمی دانم و بسیار دوست دارم که بدانم، "آیا شخص آلزایمری، به مرور زمان در اوج بیماری می تواند ببیند یا خیر، چرا که تا آنجایی که می دانم عصب های بینایی نیز توسط مغز کنترل می شود!" که اگر اینگونه باشد بسیار بسیار بسیار هولناک است...
6- مخالفم!
موسیقی روح را آرامش می بخشد و باعث آرامش روان می گردد! همانطور که جسم ما احتیاج به ورزش دارد تا تقویت شود، روح و روان ما نیز شدیدا احتیاج به نرمش و ورزش های خاص خودش را دارد!
اما نه هر ورزشی! تصور کنید، شخصی می گوید من همین الآن 2 وزنه ی 100 کیلوگرمی را با پاهایم جابجا می کنم! درست است ممکن است این یک ورزش باشد، اما درحالی که اسمش ورزش است می تواند هزاران هزار آسیب به شخص وارد کند! پس متقابلا همانطور که هر ورزشی برای جسم ورزش نیست برای ورزش روح نیز چنین است!

موسیقی های متال یا راک می توانند در شخص اختلالات روانی ایجاد کنند و شخص را مورد حملات عصبی قرار دهند! در صورتی که موسیقی های بدون کلام و لایت چنان آرامش دلنوازی به شخص می دهند که سبب می گردد نه تنها در هنگام موسیقی مغزش در آرامش کامل به سر ببرد و به صورت شگفت انگیزی استراحت کند، بلکه بهترین لحظه برای تفکرات درونی است! موسیقی های لایتی که امروزه توسط بزرگانی نظیر "سانی، کیتارو، دن گیبسون و..." نواخته می شود، فوق العاده تاثیر روانی بسزایی در مغز انسان خواهد شد...
به شما هم پیشنهاد می کنم، جای موزیک های "بیس داری" که تنها به دلیل کلاسش هندزفری ای در گوش می گذارید، یک بار موسیقی ای لایت را اینگونه گوش دهید و سعی کنید در زیر باران، آرام آرام مثلا در هنگام غروب در خیابان ولیعصر به تنهایی قدم بزنید و نتیجه ی فوق العاده اش را برای دوستان خود بازگو کنید...
پس ورزش روان بشدت برای مغز لازم است...
اگر می خواهید از این عضو بزرگ بدنتان بهترین استفاده را کنید پس تغذیه اش را هرگز فراموش نکنید...
فارغ از بحث های امروزی، نظیر کلاس و ... بدانید اگر می خواهید شما نیز یکی از دانشمندان عصر خود باشید، مثل دانشمندان پیشین خود "رفتار" کنید. هرگز دیده نشده دانشمندی با موسیقی "متال، راک و..." آرامش بگیرد...
پس موسیقی لایت زیاد گوش دهید...
7- بله دقیقا! همانطور که گفتم مغز ما از دو بطن تشکیل شده!
یکی بطن راست و بطن چپ! بطور کلی بطن چپ مرکز حرکات و دقت های موشکافانه نظیر "خواندن، نوشتن، تجزی و تحلیلو درکل دانش و مهارت های شما برعهده ی این بخش است. در مقابل بطن راست مغز مسئول تفکرات خیالی، تخیلات و تصورات شما و در کل هنر شما را برعهده دارد که قاعدتا در خلق، استنباط، احساسات و شوخ طبعی شما بسیار موثر است.

اما تجربه ثابت کرده که راست دست ها از قدرت فکری بالاتری نسبت به چپ دست ها بهره مندند. چراکه آنها دقیقا از نقطه ای از مغزشان بهره می گیرند که مربوط به آن کار ساخته شده است.
8- بله با افزایش سن مغز تحلیل می رود و کم کم سلول های مغزی به پایان عمرشان نزدیک می شود. اما یک نکته ی بسیار هم: " شخص می تواند با کمی تلاش جلوی این مسئله را بگیرد!

مثلا شخص با گوش دادن موسیقی های آرام و دلنشین...
با بودن در طبیعت...
با عشق ورزی به معشوق...
با احترام به خود...
نداشتن تشنج های روانی...
دوری از جمع های استرس زا...
بودن با انسان های بزرگ و فرهیخته....
با خواندن مطالب علمی، هنری...
با نوشتن...
با آموختن...
پیاده روی و ورزش های سبک...
با انجام ورزش های فکری نظیر (حل جدول، ریاضی، معما)...
با عشق ورزی به موجودات و جانوران...
با نوازش حیوانات...
با خوردن و آشامیدن غذاهای مملو از پرتئین ها و کربو هیدرات ها (سبزیجات، میوه ها، ماهی، گوشت سفید)...
با خوابی مناسب و آرام...
و از هرچیز مهمتر با آرامش عرفانی و خلوت و صحبت کردن با خالق خود...
می تواند همیشه مغزی سالم و در مقابل جسمی تنومند و از هرچیز مهمتر روح و روانی شاداب داشته باشد...

و این تازه بخش بسیار کوتاهی از تنها یک عضو کوچک اما حیاتی بدن انسان بود... در شگفتیهای اطراف خود کمی تامل کنید، خداوند زیباست نه؟ خیلی زیباست... دوستش دارم... بیش از هرچیز و کس... او را می پرستیم و تنها از او می خواهیم...
پروردگارا، ای یکتا معبود هستی و نیستی من... به خاطر تمام دارایی ها و نداری هایم شکرت...
خدایا شکر...
*شاد و پیروز و همیشه سربلند باشید*
سعید نظریه